تلنگرانه

کنارگذاشتن خواستههای شخصی در انجام دستورات دین
میگوید: «آقا، خمس را خودم میدهم، چرا بدهم به آخوندها؟» میگوییم: «خمس عبادت است، عبادت باید برای رضای خدا باشد، شما نفس داری، ممکن است از یک سیّد خوشت بیاید بهش بدهی، از یک سیّد بدت بیاید بهش ندهی.» من خودم شب بیست و سوّم، شب سال خمسیام هست. بعضی سالها که یک کمی وضعمان بهتر است، میرویم خانهی مرجعمان خمس میدهیم. چون شب بیست و سوّم هر کاری بکنی، هزار برابر میشود، به یک نفر افطار بدهی، انگار به هزار نفر افطار دادی، یک میلیون بدهی، انگار هزار میلیون دادی. گفتم: «من شب بیست و سوّم هست، میخواهم خمسم را بدهم.» مرجعم از من پرسید که: «شما خودت فقیر سراغ نداری؟»، گفتم: «چرا، خیلی فقیر سراغ دارم»، گفت: «خب خودت بده به فقیر»، گفتم: «ببین، من نفس دارم، ممکن است از یک فقیر خوشم بیاید به او بدهم، ممکن است از یک فقیر بدم بیاید به او ندهم، این نفس است، خمس را باید برای خدا داد، نه چون دوستش دارم بهش بدهیم، دوستش ندارم بهش ندهیم. من نفس دارم، ولی شما صد سال عمرت است، دیگر نفس نداری، یا نداشتهای، یا اگر هم داشتهای دیگر آخرهایش هست. من چون نفس دارم، خمس را شما بده که خاطرم جمع باشد که برای رضای خدا دادی، نه برای اینکه دوستش دارم، دوستش ندارم.»
تلنگرانه
گذشت از لذتهای زودگذر دنیا
خیلی، فکر هم نکنید که آن کسی که لذّتی برد، به یک کِیفی رسید، خدا قول داده آن کسی که به کِیف حرام رسید، من از کِیفها و لذّتهای حلالش؟ کمک کنید: کم میکنم. ممکن است کسی یک لذّت حرامی را ببرد، خب حلال را خدا کمش میگذارد، خدا قول داده. امام کاظم، پدر امام رضا فرمود: کسانی که خمس و زکات نمیدهند، خدا زندگیشان را همچین تاب میدهد، تاب میدهد، تاب میدهد، تا دو برابر خمس در راه باطل خرج کنند. مثلاً بناست ده میلیون خمس بدهد، ده میلیون را نمیدهد، خدا یک خرج بیست میلیونی در سفرهاش میگذارد، میگوید: «این، عوض آن»
کلام حاج آقا قرائتی

شما یک معاملهای دارید با خدا میکنید، جوانیتان را میخواهید بدهید، ما که جوانیمان، زمینمان را ساختیم، پشمهایمان را بافتیم، جوانیمان هم تمام شد، حالا نگاه میکنم به عمرم، از این بهتر نمیشد؟ از این بهتر نمیشد؟ تو که این همه شماره تلفن داری، یک شماره تلفن یک اسلامشناس هم جیبت میگذاشتی. شما الآن بچّه مسلمان هستید، آمدید که در آینده هم معلّم بشوید دانشگاه فرهنگیان، هر کدامی، اینکه میگویم حرف کلیدی میزنم، یک شماره تلفن جیبتان باشد، یک اسلامشناسی که به شما نزدیک باشد، در منطقهتان باشد، دسترسی داشته باشید، وگرنه شما با یک شبهه کلّهملق میشوید. با اینکه شما گزینش شدید، بچّههای حزباللهی هستید نسبتاً، امّا من الآن میتوانم همهی شما را بیدین کنم، در فاصلهی سی ثانیه، نصف دقیقه.
تلنگرانه
«قد خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیبا و قد خاب من رضی دونک بدلا.»دعای عرفه
گاه بدل خدا،زن است،گاه فرزند ، گاه ریاست ، گاه بهشت. همه ی این ها بدل خداست و غیر خدا را به جای خدا گزیدن.
تلنگرانه
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور.»بقره257
خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردهاند و آنان را از تاریکیها به سوی نور می کشاند.
از کدام ظلمت ؟ از ظلمت ها و تاریکی های نفس که اخلاق و صفات رذیله نفس ظلمت هایی است که خداوند او را از آن بیرون خواهد آورد. همه ی این ها برای این است که انسان بخواهد خودش را برای خدا آراسته و منزه کنند.
(حسد ایمان را می خورد همان گونه که آتش هیزم خشک را می خورد.بحارالانوار،ج70،ص254.)( شش چیز در مومن نیست حسد،لجاجت تا آخر.خصال،ج1،ص358.)