آیت الله العظمی محمدتقی بهجت فومنی
محمدتقی بهجت فومنی

تولد
محمدتقی بهجت در شب جمعه ۲ شهریور ۱۲۹۵، برابر با ۲۵ شوال ۱۳۳۴ هجری قمری در خانوادهای دیندار، در شهر فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود.[۱] کربلایی محمود، پدر وی، از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم میپرداخت و اسناد و قبالههای محلی به گواهی وی میرسید.[۶] پدرش همچنین از ذوق ادبی برخوردار بوده و در رثای اهل بیت به ویژه حسین بن علی شعر میسرود.[۱][۶]
نامگذاری
دربارهٔ نام بهجت خاطرهای از یکی از نزدیکان وی نقل شدهاست:[۷][۶][۸][۹]
پدر ایشان در سن ۱۶–۱۷ سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری میافتد و حالش بد میشود به گونهای که امید زنده ماندن او از بین میرود وی میگفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: «با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمدتقی است.»
تا اینکه با آن حالت خوابش میبرد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان میکند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار میشود و حالش رو به بهبودی میرود و بالاخره کاملاً شفا مییابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج میگیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد میبرد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی میگذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی سومین فرزندش متولد میشود، اسمش را محمدحسین میگذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت میکند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود میافتد، و وی را «محمدتقی» نام مینهد، ولی وی در کودکی در حوض آب میافتد و از دنیا میرود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره «محمدتقی» نام میگذارد، و بدینسان نام بهجت مشخص میگردد.
از کودکی تا آغاز نوجوانی 
نوجوانی محمدتقی بهجت
نخستین رویداد مهم در زندگی وی، از دست دادن مادر در شانزده ماهگی بود.[۱][۶] تحصیلات ابتدایی را در مکتبخانه ملاحسین کوکبی فومنی واقع در فومن گذراند و در همان شهر به تحصیل مقدمات علوم اسلامی در حوزه علمیه پرداخت.[۱][۱۰] زیر نظر استادانی همچون شیخ احمد سعیدی فومنی دروس حوزوی را کنار برخی متون ادبیات فارسی همچون بوستان سعدی، گلستان سعدی و کلیله و دمنه فراگرفت.[۱]
تحصیل در کربلا
در ۱۳ سالگی پدرش که شوق وی به کسب علم را دید، او را همراه یکی از دوستان متمکّنش که قصد تشرف به عتبات عالیات داشت، به کربلا فرستاد. محمدتقی در سفر اول موفق به خروج از مرز نشد و مأموران مرزی به بهانه عدم همراهی والدین یا نداشتن جواز خروج، از ورودش به عراق جلوگیری کردند. اما چندی بعد، در جمادیالثانی سال ۱۳۴۸ ق.(۱۳۰۸ خورشیدی) در حالی که چند ماه بیشتر تا ۱۴ سالگی فاصله نداشت موفق به خروج از کشور شد.[۲][۱۰] محمدتقی به منزل عمویش که در آن زمان مقیم کربلا بود، وارد شد و پس از حدود یک سال به مدرسه[کدام؟] رفت و در حجره ساکن شد. محمدتقی در این سالها ادبیات عرب و بخشی از کتابهای فقه و اصول را خواند و در سال دوم سکونتش در کربلا، نزد جعفر حائری فومنی و با حضور پدر که به کربلا آمده بود، معمم شد.[۲]
تحصیل در نجف
بهجت، پس از چهار سال حضور در کربلا، در سال ۱۳۵۲. ق برابر با ۱۳۱۲ عازم نجف شد.[۱۱] او در حوزه علمیه نجف نخست بخشهای پایانی سطح عالی علوم حوزوی را در محضر استادانی همچون مرتضی طالقانی، هادی میلانی، ابوالقاسم خویی، علی محمد بروجردی و سید محمود حسینی شاهرودی به پایان رساند و سپس وارد دروس خارج فقه و اصول شد. برای تحصیل در دروس خارج، در محضر استادان طراز اول نجف همچون آقا ضیاءالدین عراقی و میرزای نائینی در اصول و محمدکاظم شیرازی در فقه بود. سپس به حوزه درسی محمدحسین غروی اصفهانی (مشهور به کمپانی اصفهانی) پیوست و سالها ماندگار شد.[۱۱] همچنین از محضر درس ابوالحسن اصفهانی بهره برد. محمدتقی علاوه بر فقه و اصول، به فلسفه و علوم عقلی نیز توجه داشت. بدینرو کتابهای مهم فلسفه مانند الاشارات و التنبیهات ابن سینا و اسفار ملاصدرا را نزد سید حسین بادکوبهای فراگرفت.[۱۱]
با تدریس دروس، از فضلا و مدرسین سطوح عالی حوزه شد. همکاری با شیخ عباس قمی در تألیف کتاب سفینةالبحار از دیگر فعالیتهای علمی و معرفتی وی در آن سالها بود.[۱۱]
وی در حدود ۲۸ سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود.[۱۲]
استادان
دو چهره برجستهٔ علمی و معنوی حوزهٔ نجف تأثیر عمیقتری بر شخصیت محمدتقی بهجت گذاشتند: غروی اصفهانی (مشهور به کمپانی) و سید علی قاضی. وی سالها از محضر غروی اصفهانی بهره برد و در محضر درس او، پیوسته آموخت و نقد کرد و پیش رفت؛ بدان حد که در زمرهٔ بهترین شاگردان او درآمد.[نیازمند منبع]
او دربارهٔ محمدحسین غروی اصفهانی میگوید:(به نقل از مصباح)
مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه میکرد تصور میکرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامههای عبادی ایشان اطلاع پیدا میکرد فکر میکرد غیر از عبادت به کاری نمیپردازد.[۱۳][۱۴]
لقب فاضل گیلانی
همچنین عارف نامی میرزا علی قاضی تأثیر بسیاری بر روش عرفانی و کسب مراتب معنوی او گذاشت. به واقع وی با ورود به نجف اشرف در سن هیجده سالگی، گمشدهٔ خویش را در وجود او یافت و سالها در محضرش، شاگردی کرد. سید علی قاضی نیز به این شاگرد خود عنایات ویژه داشت و از سر صمیمیت و محبت، او را «فاضل گیلانی» خطاب میکرد.[۳]
اشتغال شدید و شبانهروزی به تحصیل و تهذیب، گاهی وی را در بستر کسالت و بیماری میافکند. از همین روی، هر از گاه باید به کاظمین و سامرا و کربلا میرفت تا ضمن تغییر آبوهوا، جسم نحیف خود را از آسیبهای بیشتر مصون نگه دارد.[۱۱]

بازگشت به ایران
محمد تقی بهجت - ۱۳۲۴ خورشیدی - نجف اشرف
محمدتقی بهجت پس از شانزده سال اقامت در عراق در سال ۱۳۲۴ ش. (۱۳۶۴ ق.) به توصیه پزشکان و به دلیل بیماری به ایران بازگشت.[۱۵][۱۶] مدت چندانی نگذشته بود که به پیشنهاد خواهر بزرگترش ازدواج کرد. چند ماهی را در فومن ماند تا اینکه تصمیم گرفت دوباره به حوزهٔ علمیهٔ نجف برود. اما این بار بر آن شد که در مسیر راه و همزمان با پرداختن به امور گذرنامه، چندی در شهر قم ساکن شود، تا با حوزه علمیه قم آشنایی بیشتری پیدا کند، سپس عازم نجف گردد. بدینرو در شوال سال ۱۳۶۴ ق. برابر با ۱۳۲۴ خورشیدی، عازم قم شد.[۱۵] بیش از چندی از حضورش در قم نگذشته بود که در ۲۸ صفر سال ۱۳۶۵ ق.، برابر با سال ۱۳۲۵ ش. پدر خود را نیز از دست داد.[۱۵] ماههای سکونت در قم با خبرهایی ناگوار که از نجف میرسید، همراه بود؛ درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی در ذیالحجه ۱۳۶۵ ه. ق؛ و میرزا علی قاضی در ربیعالاول ۱۳۶۶ ق. او را به سوگ نشاند.[۱۵]
اقامت در قم
این اخبار و فوت پدر، وی را برآن داشت که در شهر قم سکنی گزیند و در آنجا تحصیلات خود را با حضور در جلسات درس خارج کوه کمری و بروجردی (که چند ماهی از حضورش در حوزه علمیه قم نمیگذشت) ادامه دهد. وی در زمرهٔ برجستهترین افراد حاضر در درس آن مرجع قرار گرفت و خیلی زود بهعنوان یکی از مهمترین و دقیقترین مستشکلان درس او شناخته و انگشتنما شد. بدین روی، لب از نقد و اشکال علمی بست تا به چشم نیاید و بدو توجه نشود.[۱۷]
مصباح یزدی، در این باره میگوید:
آیتالله بهجت از همان زمانی که بروجردی در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج میگویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط میکنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان میرسد که مطرح و پیگیری میکنند تا مسائل کاملاً حل شود. اینان از دیگران دقیقترند، و اشکالاتشان علمیتر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیتالله بروجردی داشتند.[۱۸]
او تا پایان عمر در شهر قم زندگی کرد.[۱۵]
اسامی استادان
اساتید خارج فقه و اصول[۹]
سید ابوالحسن اصفهانی
آقا ضیاءالدین عراقی
میرزای نائینی
محمدحسین غروی اصفهانی
محمدکاظم شیرازی
سید حسین طباطبایی بروجردی
اساتید اخلاق و عرفان[۹]
سید علی قاضی
مرتضی طالقانی
اساتید فلسفه[۹]
مرتضی طالقانی
سید حسین بادکوبهای
درگذشت
تشییع جنازه آیت الله محمد تقی بهجت در قم

محمدتقی بهجت در ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در سن ۹۲ سالگی به علت ایست قلبی درگذشت.[۴] جنازه وی پس از تشییع انبوه مردم و اقامه نماز بر آن توسط جوادی آملی در حرم فاطمه معصومه (در مسجد بالاسر) دفن شد.[۵]
در پی درگذشت وی شخصیتهای سیاسی مانند سید علی خامنهای، هاشمی رفسنجانی و رئیسجمهور وقت (احمدینژاد) و سایر مسئولان عالیرتبه نظام، مراجع تقلید (سیستانی، طباطبائی قمی، مکارم شیرازی، صافی، موسوی اردبیلی، نوری همدانی، سبحانی، مظاهری، گرامی، ملکوتی، علوی گرگانی، …) و بزرگان حوزه و مراکز و مجامع دینی و فرهنگی پیام تسلیت فرستادند.[۱۹]
منبع :
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA
سخنرانی رهبر انقلاب در مورد امام زمان (عج)

دنیا را از عدل و داد پر میکند و ظلم را ریشهکن میسازد
خصوصیت مهدی موعود(عجلاللهتعالیفرجهوارواحنافداه) در نظر مسلمانان این است که: «یملأالله بهالارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا». عدل و داد، استقرار عدالت در جامعه، از بین بردن ظلم از سطح زمین، خصوصیت مهدی موعود است… بشر به سمت آن چیزی حرکت میکند که مظهر آن، وجود مقدس مهدی (علیهالصلاةوالسلامو عجلاللهتعالیفرجهالشریف) باشد و او کسی است که در احادیث متواتر وارد شده که دنیا را از عدل و داد پر میکند و ظلم را ریشهکن میسازد.
سخنرانی در خجسته سالروز ولادت امام زمان(عج) ۱۳۶۸/۱۲/۲۲

قرآن و پیدایش جهان
قرآن و پیدایش جهان
درباره پیدایش منظومه شمسى امروز نظرات مختلفى اظهار مى شود:
منظومه شمسى ما، مطابق آخرین اکتشافات دانشمندان هیئت از نه سیاره که بدور خورشید در مدارات مختلفى در گردشند تشکیل شده، و همه آنها ـ به استثناى عطارد و زهره که هیچ قمر ندارند، و پلوتون که وضع آن از این نظر مجهول است ـ داراى قمر یا اقمارى هستند، و مجموع اقمار آنها به 31 میرسد، و جالب توجه اینکه مجموعه سیارات منظومه شمسى و اقمارشان یک سرى کامل 40 عددى را تشکیل میدهند.
صورت سیارات منظومه شمسى به ترتیب فاصله آنها از خورشید و تعداد اقمارشان به صورت زیر است:
1 ـ عطارد قمر ندارد
2 ـ زهره قمر ندارد
3 ـ زمین یک قمر
4 ـ مریخ دو قمر
5 ـ مشترى 12 قمر!
6 ـ زحل 9 قمر
7 ـ اورانوس 5 قمر
8 ـ نپتون 2 قمر
9 ـ پلوتون وضع آن مشکوک است.
از همه این سیارات بزرگتر مشترى است که به تناسب عظمتش رکورد اقمار را شکسته و از همه کوچکتر پلوتون است.
پیدایش منظومه شمسى ـ درباره پیدایش منظومه شمسى دانشمندان تحقیقات فراوانى کرده اند، اجازه بدهید قبلا یک آیه از قرآن را ذکر کرده، سپس به شرح نظرات دانشمندان فلکى در این قسمت بپردازیم:
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِْلأَرْضِ ائْتِیا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ (فصلت ـ 11): «سپس به آسمان توجه نمود در حالى که (بصورت) دودى بود، و به آن و زمین گفت از روى اطاعت یا اکراه بیائید (و به قوانین آفرینش تسلیم شوید) آنها هم (به زبان تکوین) گفتند از روى اطاعت آمدیم (و سر بر فرمانیم).
نکته مورد بحث در این آیه این است که مبدأ پیدایش آسمانها را چیزى شبیه دودمعرفى میکند.
اکنون برگردیم به شرح نظرات دانشمندان:
معروفترین نظریه ها درباره پیدایش منظومه شمسى نظریه «لاپلاس» است او میگوید:
«در آغاز کره خورشید به صورت توده عظیم گاز شعلهور و سوزانى بود که به دور خود مى چرخید، و بر اثر این حرکت دورانى، نیروى گریز از مرکز ـ بخصوص در منطقه استوائى آن ـ بوجود آمد.
به دنبال پیدایش این نیرو توده هائى از آن به فضا پرتاب شد، که هر کدام در محلى قرار گرفت و شروع به دوران به دور مرکز (خورشید) کرد.
این سیارات نیز به نوبه خود بر اثر حرکت دورانى توده هائى به خارج پرتاب کردند که اقمار از آن بوجود آمد.»(1)
قسمتهائى از این نظریه مدتى بعد از لاپلاس مورد انتقاد دانشمندان دیگر واقع گردید.
تقریباً مقارن سال 1900 میلادى و در آستانه قرن بیستم دو تن از دانشمندان فلکى به نام «مولتون» و «چمبرلین» نظریه تازه اى ابراز داشتند که بوسیله دیگران تکمیل گردید.
خلاصه این نظریه چنین است:
«حدس مى زنیم هزاران ملیون سال پیش، سیاره بسیار عظیمى از نزدیکى کره خورشید عبور کرده، و بر اثر جاذبه شدید آن، جزر و مد عجیب و هولناکى بر سطح خورشید (که به صورت توده گاز و یا مذاب بود) بوجود آمده است.
شدت این جزر و مد بقدرى زیاد بوده که قطعاتى از آن را به خارج پرتاب کرده، هر یک از این قطعات سیاره اى از سیارت منظومه شمسى را تشکیل داده است.»(2)
مطابق این نظریه آن قسمت از فرضیه لاپلاس که مربوط به عامل جدائى سیارات از خورشید است حذف شده، ولى اصل پیدایش این کرات از یک توده گاز عظیم مورد پذیرش واقع گردیده است.
در این مورد نظرات دیگرى نیز هست که با دو نظریه بالا تفاوت دارد، ولى در همه آنها پیدایش این کرات از یک توده گاز سوزان پذیرفته شده است.
مشاهدات دانشمندان فلکى در مورد سحابیها و جهانهاى دور دستى که در حال تکوین مى باشند این مسئله را از صورت یک فرضیه خارج مى سازد و ثابت میکند که پیدایش این عوالم نیز در نخست، از توده هاى گاز دود مانندى صورت گرفته، اگر چه در تشخیص عوامل این پیدایش نظرات گوناگونى وجود دارد، و هر یک از دانشمندان با قرائنى آن را به گونه اى تفسیر میکنند.
بنابراین، اصل پیدایش جهان از توده هاى گاز و دود مانند مسلّم و مورد قبول محافل علمى جهان مى باشد.
آیه شریفه بالا نیز صریحاً مى گوید: «آسمانها (کرات آسمانى) در آغاز (مانند) دود بودند» توافق این آیه با اکتشافات دانشمندان که چندان از عمر آنها نمى گذرد نشانه دیگرى از اعجاز علمى قرآن میباشد.
اشکال ـ آنچه در بالا ذکر شد با آیات پیشین این آیه منافات دارد، زیرا دقت در آیات پیش از این آیه از ارزش این تفسیر میکاهد و نشان میدهد که آیه نظر به بیان این مطلب ندارد و بلکه مقصود از آیه چیز دیگرى است.
در دو آیه قبل چنین مى خوانیم:
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ اْلأَرْضَ فی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدادًا ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت ـ 9): بگو آیا شما کفر مىورزید نسبت به آن کس که زمین را در دو روز (دو دوران) آفرید و براى او شریک و شبیه قائل مى شوید، (آرى) او خداوند عالمان است.»
سپس بعد از آنکه درباره آفرینش کوهها در زمین، و آفرینش و تقدیر مواد غذائى روى زمین سخن مى گوید، چنین ادامه میدهد: «سپس متوجه آسمانها شد در حالى (به صورت) دود بودند.
از این آیات چنین برمى آید که این آفرینش بعد از آفرینش زمین بوده، بنابراین نمى توان این آیه را مربوط به آفرینش مجموعه منظومه شمسى که «زمین» یکى از آنهاست دانست، و یا مربوط به آفرینش همه جهان هستى، چه اینکه کلمه «ثم» دلیل بر اینست که این آیه مربوط به حوادث بعد از خلقت زمین مى باشد، بنابراین ممکن است مراد از آسمان در این آیه همان «جو زمین» و طبقات مختلف «جو» بوده باشد.
پاسخ
تمام ایراد فوق متّکى به کلمه «ثم» است که در لغت عرب به اصطلاح براى «ترتیب و تراخى» یعنى «به دنبال آمدن چیزى با فاصله» مى باشد، در حالى که در ادبیات عرب مى خوانیم که لازم نیست این ترتیب و تأخیر از نظر وجود خارجى بوده باشد، بلکه بسیارى اوقات کلمه «ثم» براى تأخیر ذکرى، یعنى تأخیر در بیان و ذکر توضیح مطلب مى باشد و این موضوع شواهد بسیارى دارد.
گواه این سخن اینکه از آیات دیگر قرآن به خوبى برمى آید که آفرینش مواد غذائى روى زمین و پیدایش کوهها پیش از آفرینش آسمانها و کواکب عالم بالا نبوده، بلکه بعد از آن بوده است چنانکه مى فرماید:
ءَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّماءُ بَناها… وَ اْلأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (نازعات ـ 27 ـ 32): آیا آفرینش شما محکمتر (و مهمتر) است یا آسمان؟ خداوند آن را بنا نهاد، سپس بعد از آن زمین را گسترش داد و آب و گیاه از آن خارج ساخت و کوهها را مستحکم بنا نمود…»
از این آیات ـ با توجه به کلمه «بعد ذلک» ـ به خوبى استفاده میشود که گسترش کره زمین و تولید گیاهان و مواد غذائى و پیدایش کوهها همه بعد از آفرینش آسمانها بوده است. و این خود نشانه روشنى است که «ثم» در آیه قبل براى ترتیب و تأخیر ذکرى بوده است نه تأخیر خارجى.
منبع:
کتاب:قرآن و آخرین پیامبر
نویسنده : آیة الله العظمى مکارم شیرازى
سخنی درباره اعجاز
چرا بعضى از شنیدن لفظ «معجزه» وحشت میکنند؟
بعضى هستند از لفظ «معجزه» وحشت دارند، و شاید معجزات پیامبران را در ردیف «اساطیر و افسانه هاى کهن میدانند» و نوعى از خرافات مى پندارند.
معجزه را مخالف «علم» و علم را مخالف «معجزه» تصور میکنند و میل دارند این موضوع را بکلى از منطقه بحثهاى علمى خارج کنند.
این دسته غالباً کسانى هستند که مطالعاتشان درباره مسائل مذهبى به آنچه از پدر و مادر شنیده اند، یا در افواه عامه مشهور است، محدود میشود.
آنها از حقیقت «اعجاز» جز پاره اى از شایعات و توضیحات ناقص که در میان مردم وجود دارد، در نیافته اند، تصویر نادرستى از معنى معجزه در مغز خود ترسیم کرده، و با آن مى جنگند، و از آن وحشت دارند.
دسته دیگرى نیز در برابر معجزات، قیافه انکار آمیز به خود میگیرند، نه از این جهت که مطالعات عمیق و تجزیه و تحلیل و بررسى روى این مسأله کرده اند، بلکه فکر میکنند انکار امور خارق عادت و معجزات نشانه «روشنفکرى» است، و چون میل دارند مردم آنها را «روشنفکر» بدانند یک قلم سرخ روى تمام معجزات کشیده، همه را انکار میکنند!.
منبع:
https://makarem.ir/main.aspx?reader=1&lid=0&mid=13038&catid=6509&pid=61836
قران و معجزاتش

شق القمر
:«اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ * وَ إِنْ یَرَوا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ».
(رستاخیز نزدیک شد وماه شکافت اگر معجزه اى ببینند از آن روى برمى گردانند و مى گویند همان سحر و جادوى مستمر است).
مفسّران اسلامى مانند: زمخشرى در کشاف، طبرسى در مجمع البیان و فخر رازى در مفاتیح الغیب، و ابن مسعود در تفسیر خود و … مى نویسند:
مشرکان قریش خدمت پیامبر رسیدند و از او درخواست کردند که براى اثبات نبوت ورسالت خود ماه را دو نیم کند، حضرتش فرمود: اگرچنین کنم ایمان مى آورید؟ همگى گفتند: آرى! پیامبر از خدا درخواست کرد که خواسته آنان را عملی کند، آنگاه با انگشت خود اشاره کرد و ماه دو نیم شد و فرمود: شاهد باشید.
ممکن است سؤال شود که: نزدیکى قیامت با دو نیم شدن ماه به دست پیامبر(صل الله علیه وآله) چه تناسبى دارد که کنار هم آمده اند.
پاسخ آن روشن است زیرا انشقاق قمر، و ظهور پیامبر خاتم، از شرایط و علایم قیامت است از این جهت این جمله به هم عطف شده اند و از نظر قرآن، علایم قیامت محقق گردیده است چنانکه مى فرماید:
1. «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»
(آنان انتظار مى کشند که رستاخیز به طور ناگهانى فرا رسد ولى (بدانید) که علایم آن محقّق شده است).
2. «وَ إِنْ یَرَوا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» .
(اگر معجزه اى ببینند از آن اعراض مى کنند و مى گویند این سحر وجادوى مستمر است).
مقصود از «آیه» که به معنى نشانه است غیر از قرآن است به دلیل این که مى گوید:«یَرَوا » (ببینند) واگر مقصود، قرآن بود مناسب بود که به جاى دیدن، لفظ «نزول» و مانند آنرا به کار ببرد.
این «معجزه دیده شده» ، همان «شق قمر» است که در آیه ى پیش وارد شده است.
با دقّت در این فراز، روشن مى گردد که ظرف و زمان دو نیم شدن ماه، در این جهان است نه در آستانه ى آخرت، زیرا در آن زمان کسى نمى تواند بگوید این همان سحر مستمرى است که نیاکان ما نیز با آن روبرو بودند!
معراج پیامبر:
معراج پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) در دل شب از مسجد الحرام تا مسجد اقصى یکى از معجزات پیامبر (صل الله علیه وآله) است که هم پیامبر مدعى آن بود و هم قرآن به صراحت کامل از آن خبر مى دهد و مى گوید: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ».
(منزه وپیراسته است خدایى که پیامبر خود را شب هنگام از مسجد الحرام تا مسجد اقصى برد تا برخى از آیات و نشانه هاى قدرت خود را نشان او بدهد، او است شنوا و بینا).
سیر پیامبر گرامى(صل الله علیه وآله) در نیمه ى شب از مسجدالحرام تا مسجدالأقصى بدون وسایل امروزى سیر اعجازى بود و از توانایى بشر بیرون بود. خود قرآن این اعجاز را براى پیامبر (صل الله علیه وآله) ثابت مى نماید و از آن در سوره دیگرسرسختانه دفاع مى کند، حتى مى رساند که مسجد الأقصى آخرین نقطه سیر او نبوده، بلکه از آنجا به سوى جهان بالا نیز عروج نمود.
گفتنی است روایات واحادیث اسلامى درباره ى معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمى توان گفت این احادیث و اخبار همگى مجعول و موضوع مى باشد.
مباهله :
موضوع مباهله ى پیامبر (صل الله علیه وآله) با مسیحیان نجران مطلبى است که قرآن در سوره ى آل عمران آیه ى شصت و یک، متذکر آن مى گردد و مى رساند که پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) حاضر شد براى اثبات حقانیت آیین خود با سران «نجران» به مباهله برخیزد و وعده قطعى داد که اگر براى مباهله حاضر شوند عذاب الهى دروغگویان (نصاراى نجران) را فرا خواهد گرفت.
پیامبر نه تنها آماده ى مباهله با مسیحیان نجران بود، بلکه نداى او در این قسمت وسیع وگسترده بود وخدا به او امر کرد که بگوید: « فَمَنْ حاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَواْ نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ ».
(پس از علم ویقین ، هرگاه کسى با تو، به محاجّه برخیزد بگو بیایید فرزندان وزنان وجان خود را دعوت کنیم وبه مباهله برخیزیم ولعنت خدا را بر گروه دروغگو قرار دهیم).
نصاراى نجران آماده ى مباهله شدند ولى وضع پیامبر (صل الله علیه وآله) ونحوه ى حضور او در میدان مباهله، آنان را از ورود به مباهله منصرف ساخت و فهمیدند که در این مباهله عذاب قطعى خدا، آنان را خواهد گرفت.
نه تنها آنان حاضر نشدند، بلکه با وجود چنین نداى وسیع، تا پیامبر زنده بود کسى حاضر به مباهله نشد، درست است که اعجاز پیامبر(صل الله علیه وآله) به خاطر انصراف مسیحیان نجران، جامه ى عمل نپوشید امّا از این که پیامبر آماده ى چنین اعجازى گردید پاسخ دندان شکنى است براى کسانى که مى گویند پیامبر هیچ گاه مدعى اعجاز نبود وهر موقع معجزه مى طلبیدند،از آوردن آن سر باز مى زد، و مى گفت که من تنها منذر و مبشرم.
بیّنات پیامبر: «کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ… ».
(چگونه خداوند هدایت مى کند گروهى را که پس از ایمان کفر ورزیدند وگواهى دادند که پیامبر حق است ودلایل حقانیت او بر آنان رسید؟!)
این آیه حاکى است که پیامبر (صل الله علیه وآله) داراى بیّنات بود ومقصود از آن معجزات است .
آنچه باید توجه کرد جمله ى «وَجاءَهُمُ الْبَیِّناتُ» است «بیّنات» جمع «بیّنه» به معناى دلیل و شاهد است که مبیّن و روشنگر حقیقت مى باشد.
در بدو نظر ممکن است تصوّر شود که مقصود از «بیّنات» همان قرآن و یا بشارات نبوت پیامبر در کتابهاى آسمانى است ولى با ملاحظه آیات دیگر که در آنها این لفظ در معجزات و امور خارق العاده به کار رفته است مى توان گفت که مقصود از آن در این آیه، یا خصوص معجزات وخارق العاده ها است و یا معنایى وسیع است که شامل معجزات نیز مى شود و جهتى ندارد که مفاد آیه را در قرآن و یا بشارات نبوت آن حضرت در عهدین منحصر بدانیم.
اینک آیات:
1. «…وَ آتَیْنا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ…» ؛ (به عیسى بن مریم معجزات دادیم).
2. «…ثُمَّ اتَّخَذُوا العِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ…» .
(پس از معجزاتى که آنان (بنى اسراییل) دیدند، گوساله را معبود خود اتّخاذ کردند).
3.« …إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ…» ؛ (با معجزات به سوى آنان آمدى).
4. «…وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ…» (رسولان آنان به سوى آنها با معجزات آمدند).
معجزه دیگر اینکه پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) مانند مسیح از غیب خبر مى داد :
قرآن مجید یکى از معجزه هاى حضرت مسیح را این مى داند که وى از غیب خبر مى داد و مى گفت:
«…وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ…» .
(از آنچه که مى خورید و در خانه هاى خویش ذخیره مى کنید خبر مى دهم).
این جمله در کنار سایر معجزات حضرت مسیح وارد شده است، پیامبر گرامى (صل الله علیه وآله) به وسیله ى وحى الهى از یک عده حوادث غیبى خبر داد، تعداد خبرهاى غیبى قرآن، بیش از آن است که در این مجال بتوان به آنها اشاره نمود، از باب نمونه:
پیامبر گرامى (ص) به وسیله ى وحى الهى از پیروزى رومیان پس از شکستو از مرگ ابولهب وهمسر او ام جمیل ، بر حالت کفر وهمچنین از مرگ ولید بن مغیره بر حالت کفر وشرکو از شکست قریش در جنگ بدر… خبر داده است آیا این خبرهاى غیبى گواه بر آن نیست که پیامبر گرامى (صل الله علیه وآله) علاوه بر قرآن معجزه ى دیگرى نیز داشته است؟
منابع: گردآوری از کتاب: منشور جاوید، شیخ جعفر سبحانی، ج7،(سربازان اسلام)
برای مطالعه بیشتر ایات وادرس دقیق ایات به منبع رجوع شود.
دلیل شیعه برای صلوات بر آل محمد صلی الله علیه و آله
برخی علمای اهل سنت، صلوات را مخصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله و حداکثر در حق انبیای الهی روا دانسته و از نوع صلواتی که در بین شیعیان رایج است اظهار شگفتی می کنند؛ آنگاه با کنایه و یا صریح، کار آنها را مردود شمرده و از آن نهی می کنند.
فخر رازی می نویسد: علمای ما (اهل سنت)، ذکر «صلوات اللّه علیه» و «علیه الصلاة و السلام» را جز در حق رسول خدا جایز ندانسته و از آن منع می کنند در حالی که شیعه آن را برای علی و اولاد علی هم به کار میبرد.(1)
قاضی عیاض می نویسد: سلام و صلوات مخصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر انبیاء است و کس دیگری در این امر با آنها شریک نیست؛ چنانچه خداوند متعال دستور داده است: «صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً». در مورد دیگران باید غفران و رضای الهی را برایشان طلب کرد همانگونه که خداوند متعال فرمود: «یقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان» و نیز: «والذین اتّبعوهم بإحسان رضی اللَّه عنهم».
او ادامه می دهد: اما این نوع صلوات که غیر پیامبر(منظورش آله و یا آل محمد) صلی الله علیه و آله را هم اضافه می کنند ساخته و پرداخته شیعه است که باید با آن مخالفت کرد.(2)
سوال:
اگر حق این است که این آقایان ادعا می کنند و نباید کس دیگری را به ذکر صلوات اضافه کرد؛ به ما پاسخ دهند که چرا خودشان صحابه را به این ذکر اضافه کرده و بعد از صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله می گویند: «و صحبه» ؛ «و علی صحبه»؟
دلیل شیعه در گفتن «و آله» در صلوات
شیعه معتقد است اسلام در قرآن خلاصه نمی شود و این سخن که «کتاب الله حسبنا؛ کتاب خدا ما را کفایت می کند»(3)، سخنی باطل و مردود است. ما بر این باوریم که پیام اسلام را باید از قرآن و عترت شنید و این همان سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث ثقلین(4) است. از این رو اگر دستوری در قرآن نبود ولی روایت معتبری داشت مانند قرآن مقبول است و باید به آن عمل شود.
بنابراین:
1. درست است که در قرآن سخنی از «و آله» نیست و آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما» (5) تنها به رسول خدا اشاره می کند؛ اما از این آیه فهمیده نمی شود که به دیگران نمی شود سلام داد و درود فرستاد.
2. رسول خدا صلی الله علیه و آله مفسر قرآن است و اوست که پرده از ابهام برداشته و اختلافات تفسیری را حل می کند «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (6) حال که روایات روشنی از آن حضرت در اختیار ما و شماست؛ چرا به آن مراجعه نکرده و توجهی به آنها نمی کنید؟
اگر به سخنان آن حضرت مراجعه کنید؛ پاسخ روشنی دستگیرتان می شود:
کعب بن عجزة می گوید: در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم که مردی آمد از حضرت پرسید: ای رسول خدا! ما می دانیم چگونه به شما سلام کنیم؛ ولی [نمی داینم چگونه به شما صلوات بفرستیم. به ما بگویید که] صلوات بر شما چگونه است؟
حضرت فرمود اینگونه بگویید: «اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ كَمَا صَلَّیتَ عَلى آلِ اِبراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مجیدٌ اللّهمّ بارِك علَى مُحَمّدٍ و على آل محمد كما باركتَ على آل ابراهیمَ اِنّكَ حمیدٌ مجیدٌ». (7)
همانگونه که ملاحظه می شود صلواتی که شیعه می فرستد و برخی علمای اهل سنت از آن منع می کنند همان صلواتی است که در معتبرترین منابع خودشان به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است. با این تفاوت که شیعه برای اختصار تنها بخش ابتدایی آن را می گوید و جالب اینکه در این روایات، اصلا اثری از صحابه ای که برخی اهل سنت بر صلوات می افزایند وجود ندارد.
صلوات ابتر (بدون آل محمد)
کسانی از روی عمد یا ناآگاهی لفظ «آل محمد» یا «آله» را از کنار نام رسول خدا صلی الله علیه و آله حذف کرده و به جای آنکه بعد از نام شریف آن حضرت بگویند: «صلی الله علیه و آله و سلم»؛ می گویند «صلی الله علیه و سلم» اینان بدانند:
1. با اینکه خود را اهل سنت می خوانند اما بر خلاف سنت و دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله که خود نقل کرده اند عمل می کنند. آیت الله سبحانی پس از نقل روایت فوق می نویسد: از این بیان روشن میشود كه در موقع فرستادن صلوات، باید آل محمد را نیز ذكر كنیم تا صلوات كامل شود و این كه عدهای امروزه در سخنرانیها و نوشتهها، تنها بر پیامبر درود میفرستند و میگویند: «صلّی اللّه علیه وسلم»، كاملاً بر خلاف دستور رسول خدا است.
ابن حجر هیثمی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میكند كه آن حضرت فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «برای من درود مقطوع و بریده نفرستید، عرض شد مقصود چیست؟ فرمود: نگویید: اللهمّ صلّ علی محمّد، و سكوت كنید، بلكه لازم است بگویید: اللّهمّ صلّ علی محمّد و علی آل محمّد.» (8)
ایشان در ادامه می نویسند: البته شایسته است كه پس از ذكر صلوات، جمله «كَما صَلَّیْتَ عَلى إِبْراهیمَ وَآلِ إِبْراهیم» گفته شود، ولی گاهی به جهت اختصار این جمله ترك میشود، چنان كه خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روایت دوم به آن بسنده كرد.
گذشته از این، میتوان گفت جمله «كَما صَلَّیْتَ عَلی إِبْراهیمَ وَ آلِ إِبْراهیم» جزء صلوات نیست، بلكه تعبیری است برای تعلیم آن؛ یعنی همان طور كه بر ابراهیم و آل او صلوات میفرستید بر محمّد و آل او نیز صلوات بفرستید و این دو را از هم جدا نسازید و شگفت آن كه در صحیحین و دیگر كتابها، نامی از صحابه به میان نیامده، در صورتی كه اهل سنت به هنگام فرستادن درود كامل، صحابه را بر آل عطف میكنند و میگویند: «و علی آله و صحبه» (9)
نکته پایانی
اگر کسی پیدا شد و باز بر این جمله باطل اصرار ورزید و گفت «حسبنا کتاب الله»؛ فقط از قرآن برای من دلیل بیاورید که به غیر پیامبر صلی الله علیه و آله هم می شود صلوات فرستاد این آیات را برای او می خوانیم:
یَأَ ایهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً * هُوَ الَّذِى یُصَلىِّ عَلَیْكُمْ وَ مَلَئكَتُهُ لِیُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا (10)
اى کسانی که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد كنید و صبح و شام او را تسبیح گویید. اوست كه با فرشتگان خود بر شما صلوات مىفرستد تا شما را از تاریكىها به سوى نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.
همانگونه که ملاحظه می کنید در این آیات صلوات خدا و ملائکه اش انحصاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله نداشته و تمام مومنینی را که اهل ذکر کثیر و تسبیح صبح و شامند را شامل می شود.
با استناد به این آیات و آن روایات است که ما خطاب به اهل بیت عصمت و طهارت عرض کنیم«صلوات الله علیکم» (11) و یا دل رو به کربلا کرده و با دیده اشکبار چنین می گوییم: صلی الله علیک یا ابا عبدالله.(12)
پی نوشت ها:
1. مفاتیح الغیب، ج16، ص: 136 2. ر.ک به الشفا بتعریف حقوق المصطفى 2: 191- 192
3. این سخن را عُمَر به زبان راند. صحیح بخاری ج1 ص 37 4. کافی ج1 ص294
5. آیه 56 سوره احزاب : اى كسانى كه ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و سلام گوئید و تسلیم فرمانش باشید.
6. آیه 64 سوره نحل : ما این كتاب را بر تو نازل نكردیم مگر براى اینكه حقایقى را كه در آن اختلاف كردهاند، براى آنان توضیح دهى [تا از آرا، نظریات وسلیقههاى باطلشان نسبت به حقایق دست بردارند] و براى مردمى كه ایمان دارند [مایه] هدایت و رحمت باشد
7. صحیح بخاری ج2 ص159 و ج3 ص119 و ج4 ص72 و صحیح مسلم ج1 ص305
8. الصواعق المحرقه، ص 146 9. پایگاه اصلاع رسانی معظم له 10. آیات 41-43 سوره احزاب
11. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ائمة المومنین 12. همان، زیارت امام حسین علیه السلام (زیارت اول)امید پیشگربخش تاریخ و سیره معصومین تبیان